پایگاه اینترنتی زمیل/سید ابوالفضل حسینی zamil.ir

اگر نیت یکساله دارید گندم بکارید ،اگر نیت ده ساله دارید درخت بکارید ،اگر نیت صدساله دارید انسان تربیت کنید

پایگاه اینترنتی زمیل/سید ابوالفضل حسینی zamil.ir

اگر نیت یکساله دارید گندم بکارید ،اگر نیت ده ساله دارید درخت بکارید ،اگر نیت صدساله دارید انسان تربیت کنید

پایگاه اینترنتی زمیل/سید ابوالفضل حسینی        zamil.ir

مراجعین به این سایت ضمن استفاده از مطالب سودمند،اخلاقی ،مشاوره،مذهبی ،اعتقادی و.....می توانند از پژوهشهای علمی که در قسمت ( پیوند ها ی روزانه با عنوان تحقیقات علمی خودم ) موجود است استفاده نمایند وسوالات خود را برای راهنمایی و مشاوره از مدیر سایت در قسمت نظرات ثبت نموده یا به پست الکترونیک ایشان که آدرس آن در تماس بامن موجود است ارسال نموده و جواب آن را دریافت نمایند.

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
نویسندگان

عرفان چیست وعارف کیست ؟ قسمت اول:

سه شنبه, ۵ آبان ۱۳۹۴، ۱۰:۳۲ ق.ظ

   

عرفان نوعی معرفت الهی است که از راه توجّه کامل به ذات خداوند و دل بریدن از غیر او بدست می آید ؛ که در نتیجه ی این دلبستگی به ذات الهی ، نور حق بر دل شخص عارف می تابد و او پیوند عمیقی میان خود و خدای خویش احساس می کند ؛ تا آنجا که خود را پرتوی از نور ذات الهی می بیند و خویش را وجودی مستقل در برابر حق نمی پندارد . و این همان چیزی است که منصور حلاج می گفت «انالحق » ولی مردم زمان مفهوم آن را درک نمی کردند تا جائیکه او را به همان جرم دار آویختند .ویا وقتی سید هاشم حداد می خواست کرایه ی خود و همراهان را به راننده اتوبوس بدهد خود را وجودی مستقل حساب نمی کرده و کرایه را یک نفر کم حساب می کرده و چون همراهان متوجه موضوع بودند از او خواهش می کنند که کرایه ی  یک نفر را اضافه بدهد . در واقع عرفان همان شناخت خداوندی است ؛ لیکن شناختی بالاتر از خدا شناسی از راه عقل و اسندلال عقلی ؛ زیرا بسیار دیده شده کسانی با هزاران دلیل عقلانی وجود خدا را اثبات می کنند ولی خودشان دل بخدا نمی دهند و آثار ایمان در کردار و رفتار آنان پیدا نیست ؛ مانند پزشکی که دیگران را نهی سیگار می کند ولی خود سیگار می کشد .

شناخت معرفت خداوندی مراحلی دارد :

عرفان نظری : آگاهی از اصول ، آشنایی با اصطلاحات و شناخت درجات عرفانی را عرفان نظری نامند که در سطح دانش جای می گیرد . اطلاعاتی است که همه در کتب خوانده و یا شنیده وحفظ اند .

عرفان عملی : اگر عرفان نظری (آگاهی از اصول ، آشنایی با اصطلاحات و شناخت درجات عرفانی ) منجر به پاکسازی درون شخص از صفات ناپسند و به آراسته نمودن شخص به صفات پسندیده به انجامد شخص وارد عرفان عملی شده است .

انقطاع الی الله : بالاترین مرحله ی عرفان است که از همه ی تعلقات بریده و به او پیوسته بعبارتی هر لحظه لحظه ی زندگی چه خواب و چه بیدار فکر و ذکرش خداست . اینجاست که منصور حلاج می گوید : « انالحق » و در مورد سید علی قاضی آمده : علامه طهرانی می فرماید : قبل از آشایی با  سید علی قاضی در مورد مقامات معنوی او زیاد شنیده بودم و در مورد در مورد سلوک و رسیدن به لقاءالله و کشف وحدت حضرت حق شک داشتم لذا از رفتن به نزد او کوتاه می آمدم . بالاخره موقعیت طوری پیش آمد که روزی ملاقاتی با او برایم پیش آمد . در آخر ملاقات با گرفتن اجازه پرسیدم : می خواهم ببینم آیا ادراک توحید و لقاءالله و سیری که شما در وحدت حق دارید حقیقت است یا امر تخیّلی و پنداری ؟ مرحوم قاضی رنگش سرخ شد و دستی به محاسنش کشید و گفت : ای فرزندم ! من چهل سال است که با حضرت حق هستم و دم از او می زنم  این پندار است ؟[3]

 

استاد در عرفان :

عرفان عملی را «سیر و سلوک » نامند .این سیر و سلوک باید با راهنمایی و زیر نظر عارفی صورت گیرد ؛ و گرنه احتمال منحرف شدن از جاده ی اصلی می رود چنانکه حافظ گوید :

 

طیّ این مرحله بی همرهی خضر مکن  

                             ظلمات است بترس از خطر گمراهی

و در جای دیگری گوید :

به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم

                                     که من به خویش نمودم صد اهتمام نشد

از استادان عرفای معاصر می توان :

استاد آیت الله سید محمد حسین طباطبایی و آیت الله بهجت وسید هاشم حداد و حاج شیخ عباس قوچانی ، ، سید علی قاضی بود .

استاد سید علی قاضی ، سید احمد طهرانی معروف به کربلایی و ملا حسینقلی همدانی بود .

استاد میر زا جواد آقا ملکی تبریزی و سید احمد کربلایی و شیخ محمد بهاری همدانی ، ملا حسینقلی همدانی بود .

زمانیکه استاد یافت نشود :

کسی که می خواهد قدم در راه کسب کمال و معرفت گذارد باید عزم و جزمی راسخ و استوار داشته باشد و در آن راه سستی به خرج ندهد و جز خدا از کسی ترس و واهمه ای نداشته باشد چنانکه سید علی قاضی چهل سال بدون هیچ چراغ سبزی بدان مداومت داشت چه عاقبت جوینده یابنده بود . و در غیر این صورت :

سوالی از مرحوم آیت الله بهجت : این جانب تصمیم دارم که قرب الهی پیدا کنم، لطفاَ مرا راهنمایی فرمائید، آیا این کارنیاز به استاد دارد؟

جواب : استاد ، علم است ومعلم واسطه است؛ عمل به معلومات بنمایید ومعلومات را ز یرپا نگذارید ، کافی است : «‌مَن عَمِلَ بما عَلِمَ،وَرَّ ثَهُ الله عِلمَ مالایَعلم».«وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا» . [4]
اگر دیدید نشد،بدانید نکرده اید.

و در جای دیگری فرمودند : اگرکسی طالب معرفت و قرب به حق تعالی باشد و دراین راه خلوص و جدیّت ( طلب حقیقی و واقعی) داشته باشد در و دیوار به اذن خدا معلّم او خواهد بود وگرنه سخن رسول خدا (ص) هم ( چه رسد به استاد و مربی اخلاق) در او اثر نخواهد داشت چنانچه در ابوجهل اثر نکرد. [5]

عارف ربّانی :

سالک یا همان عارف ربّانی  لحظه ای از اوامر الهی هر چند جزئی تخلّف نمی کند و گرنه عارف حقیقی نیست

نشانه های عارف ربّانی :

عارف حقیقی به ریش و سبیل بلند ، کشکول و تبرزین ، یا علی گفتن در کوچه و بازار و یا خانقاه و نیست .حافظ گوید :

نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند               

                                     نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

                                       کلاه داری و آیین سروری داند .

 عرفان الهی در دل می نشیند و آثار عبادت و بندگی در سیمای عارف نمایان می شود . عارف حقیقی می تواند در هر لباسی چون : کارگر ، کارمند ، روحانی ، کسبه ، تاجر ، مدیر و معلّم و دیده شود مانند رجبعلی خیاط که در تهران یک خیاط بود . شیخ حسنعلی اصفهانی در روستای نخودک مشهد با گیاهان داروئی به طبابت می پرداخت و در ضمن به حل مشکلات غیر پزشکی مراجعان نیز همّت می گماشت . او در عین حال که اخبار ما بعد هم خبر می داد و قدرت دخل و تصرف در طبیعت را نیز داشت امّا هیچ وقت برای مایحتاج شخصی اش از آن توانائیهایش استفاده نمی کرد .[6]  جهانگیر خان قشقایی ابتدا نوازنده ی ایل خودش بود . مرحوم حسن کرباسی در یزد مغازه دار بود  ملا قلی جولا بافنده بود . سید هاشم حداد نعلبند بود .  امام خمینی رهبر بود . محمد صادق تخته فولادی ابتدا رنگرز و در جوانی سنگ تمام بوده است . کل احمد آقا کفاش بوده .

از شگفتیهای عارفان حقیقی بی نشان و گمنام و سکوت آنهاست ؛ یعنی نداشتن ادّعا :

هر که را اسرار حق آموختند                مُهر کردند و دهانش دوختند

گاهی بعضی از کار های خارق العاده که موجب شگفتی دیگران می شود از آنها سر می زند مانند : خبر دادن از غیب ، استجابت دعا ، تصرف در موجودات عالم طی الارض و که به آنها کرامت می گویند . این کارها توأم با هیچ گونه ادعایی بوده و در مرحله ی اول ،  با انکار آن در نزد سایرین و در مرحله ی دوم با توجیه آن جهت گمران نمودن اذهان مطّلعان مانند :

در مشهد مرد خیّر و صالحی بود . روزی یکی از دوستانش مهمان او بودند . او موقع باز کردن پنجره گنبد حضرت رضا (ع) را دید و بلا فاصله سلام کرد . دوستش می گفت : من آنجا که نشسته بودم جواب سلام او را از طرف گنبد شنیدم . گفتم : “حاج آقا !من جواب سلام را شنیدم !” آن آقا هم در حرف خیلی استاد بود بلافاصله گفت : “ تو استعدادت خوب بود که شنیدی . والّا این معصومان به همه جواب می دهند .” او خودش را هم با این حرف از داشتن کرامت خارج کرد .

ویا یکی از طلاب مدرسه صدر که در محل سکونت آخوند کاشی بود گوید : شبی از خواب بیدار شدم وضو ساخته و آماده برای نماز می شدم که ناگهان شنیدم که تمام تمام در و دیوار و سنگریزه های مدرسه  همصدا نوای  “ صبوح قدوس ، رب الملائکه والروح ”[7] سر داده اند . مرکز صدا را جستم . دیدم مرحوم آخوند کاشی سر به سجده گذاشته و ذکر شریف را می گوید و تمام ساختمانها و سنگریزه ها با او هم صدا می شوند . فردایش جریان را برایش گفتم . با خونسردی فرمودند : “تعجّب از توست که به چه علّت گوش تو باز شده تا چنین آوازی بشنوی  هان تو چه کرده بودی که توفیق شنیدن را یافتی ؟”

و در نهایت با وعده گرفتن جهت عدم افشای راز همراه می شود . نه اینکه بازار کرامات راه می اندازند و فخر و مباهات و خود نمایی کرده و منبع در آمدی برای خود قرار می دهند .

در قرآن کریم کراماتی به برخی از اولیاء هم چون حضرت مریم (س) و آصف بن برخیا وزیر سلیمان نسبت داده شده است .

البته عرفان حقیقی نیز مراتبی دارد چنانکه مولوی گوید :

از تبتّل[8] تا مقامات فنا                       پلّه پلّه تا ملاقات خدا

شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) می گفتند : در مشهد شخصی بود اهل ریاضت بنام سید هندی  دوستی داشت بنام سید صحاف که از او خواسته بود ذکری برایش بیاموزد . سید هندی از او خواسته بود که لباس و خوراک حلال تهیه کند . او طبق دستور پارچه ها و خوردنی های زیاد نزد استاد برده بود و استاد از بین آنها فقط یک کرباس ( پارچه ی ارزان قیمت ) و مقداری از حبوبات را حلال تشخیص داده و از او خواسته بود که از کرباس لباسی تهیه کرده و از حبوبات غدایی تهیه کند . پس روزه گرفته و هر شب چهار ده هزار مرتبه صلوات بفرستد . سید صحاف طبق دستور عمل می کند . تا اینکه در شب جمعه ی دوم نا گهان می بیند که سقف اتاق برداشته شد و دیگر مانعی نیست و او آسمان و ستاره ها را می بیند . بعد افراد نورانی را می بیند که آمدند . و او از دیدن آنها بیهوش می شود . تا موقع نماز صبح بیهوش بوده وقتی صبح خدمت استاد می رسد و جریان را می گوید : استاد می گوید : شما با دستوری که گرفته و انجام داده بودی ظرفیت دیدن نور را نداشتی وگرنه وقتی حجاب مادی سقف برداشته شد تا ملکوت آسمان را نیز می دیدی .[9]

 

[3]  - اسوه عارفان ، صادق حسن زاده و محمود طیّار مراغی

[4] - عنکبوت/69؛ «‌و حتماً آنان را که در راهِ ما تلاش و مجاهدت  کنند، به راههای خود هدایت می کنیم».

[5] - استفتاء نگارنده.

[6] - رجوع :  نشان از بی نشانها ، علی مقدادی اصفهانی ، انتشارات جمهوری ، جلد 1

[7]  - ذکری که جبرئیل موقع امتحان حضرت ابراهیم می گفت

[8] - از دنیا بریدن و قطع وابستگی به دنیا

[9] -  کرامات و حکایات عاشقان خدا به نقل از در دیار صالحان

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۰۵
سیدابوالفضل حسینی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی