پایگاه اینترنتی زمیل/سید ابوالفضل حسینی zamil.ir

اگر نیت یکساله دارید گندم بکارید ،اگر نیت ده ساله دارید درخت بکارید ،اگر نیت صدساله دارید انسان تربیت کنید

پایگاه اینترنتی زمیل/سید ابوالفضل حسینی zamil.ir

اگر نیت یکساله دارید گندم بکارید ،اگر نیت ده ساله دارید درخت بکارید ،اگر نیت صدساله دارید انسان تربیت کنید

پایگاه اینترنتی زمیل/سید ابوالفضل حسینی        zamil.ir

مراجعین به این سایت ضمن استفاده از مطالب سودمند،اخلاقی ،مشاوره،مذهبی ،اعتقادی و.....می توانند از پژوهشهای علمی که در قسمت ( پیوند ها ی روزانه با عنوان تحقیقات علمی خودم ) موجود است استفاده نمایند وسوالات خود را برای راهنمایی و مشاوره از مدیر سایت در قسمت نظرات ثبت نموده یا به پست الکترونیک ایشان که آدرس آن در تماس بامن موجود است ارسال نموده و جواب آن را دریافت نمایند.

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
نویسندگان

یازده فرق عارف با درویش و مرتاض؟ قسمت دوّم

يكشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۴۳ ق.ظ


 

یازده فرق عارف با درویش و مرتاض؟ قسمت دوّم

معرفت نشانه حیات است روح است که از خداست و انسان را خدایی می کند  هر چند عوامل زیادی درتوفیقات سیر و سلوک دخیلند ولی به نص قرآن سعی و تلاش نقش مهمی ایفا می کنند انسانها چون پیمانه هایی هستند با ظرفیت های متفاوت در نتیجه توانائیهایی در حد ظرفیتشان

کرامات غیر از آنچه دراویش و علی الّهی ها و مرتاضان هندی انجام می دهند است . هر چند تعدادی آنها نیز از طریق تقویت نفس و ریاضت حاصل می شود ؛ ولی ریاضت آنها اکثراً سخت و بیشتر غیر مشروع می باشد .

اگر از راه مقایسه در آییم :

1- ارتزاق از نان حلال : عرفا مانند حماری عمل نمی کنند که هر کجا علف زاری ببیند بدون بکار گیری  تعقل و تفکر  به اینکه مرتع از آن صغیر است یاکبیر ، فقیر است یا غنی ، یتیم است یا بالغ ، عامی است یا عالم ،  از حلال است یا حرام و ...   سرش را پایین انداخته و شروع به چریدن آن کند :

روزی شخصی آهویی را شکار کرده و گوشت آن را پیش یکی از علمای بزرگ آورد  و گفت : بخورید که حلال است زیرا تیر را خود ساخته و سوار براسبی بودم که آن را از پدرم به ارث برده ام .

عالم گفت : بیاد دارم که روزی پادشاهی دو پرنده ی دریایی را شکار کرده و پیش استادم آورد که بخورید که حلال است زیرا آنها را بوسیله ی سگ شکاری خودم صید کرده ام .

استاد گفت : سخن از دو پرنده نیست بلکه سخن از از سگ شکاری است که معلوم نیست که مرغ و خروس کدام پیر زن را خورده تا قوت گرفته و آن دو پرنده را برای تو شکار کرده است .

حال صحبت از گوشت آهو و اسب  نیست بلکه صحبت از خوراک اسب است که معلوم نیست در مزرعه ی چه کسی شکم خود را سیر کرده تا برای تو سواری دهد تا با آن به شکار بروی .[10]

بارها اینجانب خود شاهد بودم وقتی هدایایی توسط مردم عادی از اقصار نقاط ایران برای عارف معاصر مرحوم آیت الله بهجت (متوفی 1388 هـ ش ) می آوردند از نزدیکانش که در رأس آنها فرزند بزگوارش که در اطراف او حضور داشتند هیچ کس حق دریافت هدیه ای حتی ناچیز نداشت مگر با اجازه ی شخص خودش .

غذای حرام قلب را چنان فاسد می کند که سرکه عسل را ، بطوریکه موعظه خدا و پیامبر و امام هم در او اثر نمیکند چنانچه نصیحت امام حسین (ع) در روز عاشورا در دل اهالی کوفه و شام فایده ای نداشت .

حسنعلی اصفهانی در مهمانی حتی از ماست گاوی که شبانه یک بار از علف باغ همسایه چریده بود نخوردند .[11]

حتی بعضی از این فراتر عمل می کنند :

سید محمد باقر قزوینی خواهر زاده بحرالعلوم نقل می کند : روزی به اتّفاق سید مرتضی نجفی به زیارت یکی از صلحا رفتیم . چون خواستیم برخیزیم ، آن مرد صالح عرض کرد : امروز در منزل ما نان تازه طبخ شده است . دوست دارم از آن میل بفرمائید . آقا سید مرتضی نجفی قبول کرد . چون سفره آماده شد سیّد لقمه ای از نان در دهان گذاشت پس عقب نشست و هیچ میل نفرمود . صاحب منزل پرسید چرا میل نمی فرمائید ؟ فرمودند : این نان را زن حائض پخته . پس نان دیگر آوردند و سیّد میل فرمودند .[12]

از قول سید بن طاووس  به استناد آیه ی 121 سوره ی انعام که آمده : از آنچه نام خدا برآن یاد نشده نخورید ،  گفته شده که هر طعامیکه هنگام آماده کردن آن نام خدا برآن خوانده نمی شد میل نمی فرمودند .

وای بردوره ای که بجای بردن نام خدا هنگام پخت ، موسقی و آلات لهو استعمال نمایند و نعمت خدا را با معصیت همراه کنند . بدتر از آن از گندم وجوی که زکاه و حق فقیران و مستمندان در آن است استفاده شود و یا در زمین غصبی کشت شود .

سید زین الدین طباطبایی  معتقد است : بعضی از میهمانی های متعارف چون جشن های تولد که زن ها بر مردها تحمیل می کنند و مردان چاره ای جز قبول آنها را ندارند  استفاده از  آنها حرام است .

2-  مبدأ و منشأ کارهای خارق العاده ی آنها(مرتاض و درویش ) شیطان ، اجنّه و موجودات شریر هستند ، در صورتیکه  منبع کرامت اولیاء خدا : خداوند ، فرشتگان و موجودات مقدّسند.

روزی درویشی از علیشاه پاکستان نزد رجبعلی خیاط آمد و گفت : به همه ی خانقاه ها و سوراخ سمبه ها رفته و سری زده ام و کار همه را جز دغل بازی چیزی ندیده ام . حالا تک و تنها و غریب شده ام .  دیگر نمی توانم باکسی ارتباط برقرار کرده و دوست شوم . بنظر شما من در پاکستان با چه کسی می توانم دوست شوم . شیخ سرش را پایین انداخته و کمی توجه کرد و بعد آدرس شخصی را دقیقاً تا خانه و حتی قد و قواره ی شخصی را به او داد . از او پرسیدند : آیا تا به حال پاکستان رفته ای . گفت : نه .[13]

3- کرامت اولیاء در جهت خیر و نجات بشر است[14] و در هر زمان و هر مکان دست به کرامت نمی زنند و برای کارشان هم وجهی دریافت نمی کنند . در صورتیکه مرتاضان و دراویش چنین نیستند .

4- مرتاضان و دراویش توانایی انجام کار های مشخّص را دارند و بیشتر جهت خود نمائی چون : خوردن شیشه و زدن میخ به سر خود و  فروبردن خنجر در شکم و این کار هارا انجام می دهند و یا دعای آنها در مورد خاصّ مستجاب می شود ولی اولیاء خدا به اذن خدا در همه ی امور توانا بوده و کرامات آنها تکراری نیست .

احمد آقا فرزند آیت الله انصاری در حدود سالهای 1342 1325 شمسی در همدان با یکی از دراویش بنام سید علی کاشف دوست بود . کاشف به احمد آقا پیشنهاد داده بود که اگر پدرت اجازه دهد من تو را با طی الارض به زیارت مکه و مدینه ببرم که آیت الله انصاری موافقت نکرده بود و به فرزندش گفته بود که او را نزد من دعوت کن . ولی درویش از رفتن به نزد او خود داری کرده و گفته بود : پدرت خیلی قوی است و کار های مرا بچه گانه می پندارد و اگر من نزدش بروم همه ی کراماتم را از دستم می گیرد ولی من دلم به اینها خوش است و نمی خواهم انها را از دست بدهم .[15]

یا شهریار شاعر معاصر در مورد لطف الهی و بریدن از چند بت درونی گوید : .... صوفی شده و گیر دراویش افتاده بودم و از ملت بریده بودم و در فرهنگ و محیط آن روز که از اسلام خبری نبود باز درویشی غنیمتی بود که هو حقی می گفتم فهمیدم که از مسلمین بریده و از جاده اصلی منحرف شده ام  .[16]

5- اولیاء خدا در محلی جمع و بازار کرامت راه نمی اندازند : بلکه بنا به ضرورت و اغلب ، به جهت رفع مشکل و برآوردن حاجتی از حاجات مردم ، کرامتی اظهار می دارند ، و آن را سبب فخر و مباهات خود نمی دانند : در صورتیکه دراویش و مرتاضان بیشتر برای جلب محبّت مردم عمل می کنند .

6-  عارف طاعات و عبادات را نه به شوق لقای بهشت و نه از ترس عذاب جهنّم انجام می دهد .  چنانکه حضرت علی (ع) می گفت : من خدا را نه به طمع بهشت اطاعت می کنم که بندگی تاجر پیشگان است و نه از ترس جهنم که عبادت بردگان است عبادت می کنم . بلکه خدا را به جهت اینکه شایسته ی عبودیت و بندگی یافتم ، عبادت می کنم[17] . البته نه اینکه عارف از بهشت خوشش نمی آید و یا از آتش جهنّم نمی ترسد . بلکه هدف عارف از طاعات و عبادات برای رسیدن بخدا و تقرّب معنوی اوست . مثل عارف در طاعات و عبادات جهت وصال حق بدان ماند که کسی مشتاق دیدار دوستی است که جهت دیدار به نزد او می رود ؛ هدف او از این حرکت دیدار دوست است ، امّا اگر دوست او بجهت پذیرائی از او میوه و یا شربتی نیز به او تعارف می کند تناول می کند ولی نه این است هدف او از دیدار دوست خوردن میوه و شربت باشد . 

7- دراویش با ریاضت نفس خود را قوی می کنند ولی عرفا با تمسک به « قَد اَفلَحَ مَن زَکّاها »[18] به تحقیق کسی رستگار شد که خود را تزکیه کرد . گاهی بعضی از عرفا با آنکه امکانات رفاحی داشته و منع شرعی هم نداشتند برای مبارزه با شیطان که همواره انسان را به رفاه طلبی و تنوع طلبی سوق می دهد مانند آیت اله کوهستانی راه ریاضت در پیش گرفته اند .آمده :

شیخ عباس قوچانی گوید : زمانی در عنفوان جوانی خود سرانه ریاضت پیش گرفته و افراط در آن داشتم وقتی استادم از موضوع اطلاع پیدا کرد مرا از ریاضت و تند روی در آن منع کرد گفت :  رسیدن به کمال به عنایت نیاز دارد نه ریاضت . این طور نیست که انسان از کار و زندگی دست کشده و دنبال حق باشد نه اینطور نیست . در زمان رسول اکرم (ص) به کسانی که زهد اختیار کرده و در مسجد به عبادت می پرداختند گفت : به خانواده ی تان چه کسی رسیدگی کرده و  خرجی خانه و خانواده ی شما را چه کسی پرداخت می کند و ... . من که پیامبر شما هستم در عین حال هم به عبادت می پردازم هم کار می کنم هم با همسران معاشرت می کنم و به امور اجتماعی می پردازم .

 عارف فرزانه آیت الله سید مرتضی طالقانی که عمری را در سیر و سلوک سپری کرده و به مقامات عالی رسیده بود نوشته اند در اواخر عمر تأسف می خورد که چرا ازدواج نکرده است .

حاجی مؤمن : حاجی مؤمن سرایدار مسجد سردزک شیراز گوید : در ایام جوانی اشتیاق وافر به دیدن امام زمان (ع) طوری مرا فرا گرفته بود که از خورد و خوراک انداخته و هر روز نهیف تر و لاغر تر می شدم بطوریکه روزی بر اثر ضعف بی هوش به زمین افتادم ، ناگاه صدایی به گوشم رسید : حاجی مؤمن برخیز از غذایی که برای تو آورده اند تناول کن و …  این راهش نیست .

بلند شده و شخص نورانی را کنارم دیدم ایشان به من فرمودند : « شما همراه امام جماعت مسجد به مشهد بروید ! در قم شخصی را ملاقات خواهید نمود به دستور های او عمل کنید .» مبلغی هم پول به من مرحمت فرمودند .و از نظرم ناپدید شدند .[19]

8 عرفا هیچ وقت کاری به نفع خود انجام نمی دهند وفقط نظر خدا برای آنها شرط است  : پاهای عارف بزرگ حضرت آیت ا بهاءالدینی در اواخر عمر بر اثر سکته فلج و از کار افتاده بود . چون این پیشامد را نزد عارف حیّ الزمان آیت ا بهجت بیان می کنند ، ایشان می فرمایند : “بیست تا بسم الله الرّحمن الرّحیم بگوید و برخیزد و راه برود!” . فرمایش ایشان را به بهاء الدّینی می رسانند . ایشان لبخندی زده و می گوید : همین طوری بودنم بهتر است .[20]

ابوبکر علی المصیصی که از جمله ابدال ( مردان خدا و مستجاب الدعوه) بود سی سال به مرضی مبتلا و در بستر بیماری بود 0 اصحابش او را گفتند : می خواهی از این بیماری خوب شوی ؟ گفت: نه ! گفتند : چگونه است که نه مرگ می خواهی و نه بهبودی ؟ گفت : اگر یکی از این دو را بخواهم ، دقیقا" خلاف آن چیزی را خواسته ام که خواست خداست 0 مرا به این فضولی چه کار که چیزی خلاف مشیت خداوند بخواهم 0 من بنده مملوکم و خداوندگار آن چه  صلاح من باشد بهتر می داند و خودش انجام میدهد 0

به با یزید بسطامی گفتند : از خدا برای خودت چیزی بخواه . گفت : از خدا می خواهم که چیزی از او نخواهم .

من از درمان و درد و وصل و هجران 

                                  پسندم آن چرا جانان پسندد .

9 - عارف کار های عبث و بیهوده (لعب ) انجام نمی دهد چه در حرف باشد بنام شوخی و مزاح و چه در فکر و خیال  باشد چه در عمل که برای آخرتش نفعی نداشته باشد :

عارف اهل ریاضت حضرت آیت ا کشمیری می گفت : “روزی خسته از درس با دوستان در صحن حضرت امیر المؤمنین با دوستان سرگرم صحبت بودیم ، که ناگهان شخصی عبا بسر به نزدیک من آمده و دستی به من زد و فرمود :«ماللّعب خلقنا»[21] (ما برای بازی آفریده نشده ایم ) او جناب آقای بهجت بود . این امر مرا متوجّه کرد .” که بعد ها به مقامات عالی عرفان رسیده بود .

ملاقات خلیفه ی دوم با اویس قرنی معروف است  : در زمان خلافت عمر  ملاقاتی بین او و خلیفه دوم اتّفاق افتاد و عمر زهد او را ستود . پس گفت : کیست که این خلافت را از من به یک قرص نان خریداری کند ؟ اویس گفت : آنکس را که عقل باشد بدین بیع و شرّی سر در نیاورد و اگر تو راست می گویی بگذار و برو تا هر که خواهد برگیرد . گفت امورات کشور اسلامی ماند . گفت مگر تو صاحب اختیار دین و مردمی؟ صاحب اختیار همه خداست . یکی پیدا می شود و  اداره امور میکند .آنگاه عمر گفت : مرا دعا کن!  اویس پاسخ داد من از پس هرنماز مؤمنین و مؤمنات را دعا  می گویم . اگر تو با ایمان باشی دعای من ترا دریابد و الاّ من دعای خویش ضایع نکنم .

10 عدم انجام کارهای خلاف طبیعت : معمولاً عرفا مخصوصاً در مورد خودشان کاری خلاف نظام طبیعت انجام نمی دهند . : شیخ حسنعلی اصفهامی به شغل طبابت اشتغال داشت . او به استناد : « ابی الله ان یجری الامور الا به اسبابها ».  می گفت : برای امور دنیوی اسباب و وسیله ی دنیوی نیاز است . ما وسیله هستیم شفا با خداست . چه وقتی حضرت موسی (ع) به کوه طور می رفت ، مبتلا به قولنج شد . شفای خود را از خدا خواست . خطاب آمد به دکتر مراجعه کن . عرض کرد توکه کلیم اللهی و مرده را زنده می کنی و کور را شفا می دهی آنگاه من به دکتر دنیوی مراجعه کنم ؟ خطاب آمد : ما این گیاهان را بیهوده نیافریدیم و علم طب را بیهوده به انسان الهام نکردیم . حال تو می خواهی این همه را عبث بگذاریم و در پی شفای تو باشیم ؟ و یا زمانیکه در بستر بیماری می افتد پسرش می پرسد : تکلیف چیست ؟ گوید : من فلان روز رفتنی هستم و دکتر و دوا و درمان سودی ندارد . ولی تکلیف ظاهری بر این است که مرا به بیمارستان ببرید و دکتر دارو تجویز کند و من نیز داروها را مصرف کنم و چنان که گفته بود شد .

و یا زمانی که دزدی در نظر داشت از دیوار خانه بالا رود علیرغم اینکه توان معنوی انصراف از کارش را داشته و یا سایر وسیله های دفاعی از تفنگ بادی جهت ایجاد صدا و فراری دادن دزد استفاده می کند .[22]

تمام ائمه با آن همه مقام و قدرت معنوی هیجگاه چه برای ارتزاق و چه انجام امور دنیوی خارج از چهار چوب اسباب دنیوی عمل نمی کردند چه حتی امام حسین (ع) در میدان کربلا کمک زعفرجن را رد کرد و فرمودند : قدرت من برای نابود کردن دشمن بمراتب بالاتر از شماست ولی اگر من چنان کنم این جماعت گمراه به چه وسیله ای مورد آزمایش قرار گیرند . ما با اتکا به نیروی جسمی انسانی با دشمن مبارزه می کنیم  .  و یا سید هاشم خاکن در زمان نادرشاه از خارکنی و فروش آن و رجبعلی خباط از خیاطی و حسنعلی اصفهامی از عطاری ارتزاق می کردند .

در زمان جنگ ایران و عراق تعدادی از علماء خدمت عارف فرزانه معاصر آیت الله بهجت رسیده و در خواست کردند که کاری بکند که صدام سقوط و یا از بین برود . ایشان فرمودند : « نزد ما اذکار و اورادی وجود دارد که اگر خوانده شود به او مهلت نخواهد شد ولی مصلحت نیست در عین حال که می دانیم بعد از او چه خواهد شد و بدتر  از او نخواهد آمد .[23]

شیخ رجبعلی خیاط برای حاج محمد هندی که بخاطر نمازش قطار را با قدرت معنوی خودش نیم ساعت به تأخیر انداخته بود می گوید : برای این کارت هزار بار باید استغفار کنی [24]

11- برای عرفا بود و نبود فرقی ندارد چه مقامی بر او بدهند و یا تأییدش کنند و یا از دستش بگیرند و یا تکذیب اش کنند :

خبر نگاری از امام خمینی موقع آمدن از فرانسه به ایران پرسید : اکنون که با پیروزی به ایران باز می گردید چه انگیزه دارید؟ گفتند: هیچ ! و در هوا پیما هم که در مسیر فرانسه به ایران بوده خونسرد  اعمال روز مرّه ی خود را چون خواندن قرآن ، نماز و ذکر و ... انجام می داده .

چرا علما و عرفا مخالطت بیشتر با مردم را توصیه نمی کنند ؟

ای فرزند، بدانید که رفت و آمد و مخالطت با مردم ، بیماری  و دردی سهمگین است .کاری است که سخت انسان را از یاد خدای جلّ جلاله باز می دارد . امروز این دشواری به همان جا رسیده که در زمان جاهلی داشت که به جای عبادت خدا به پرستش بت ها می پرداختند . پس ای فرزند ، چندانکه می توانی از رفت و آمد زیاد با مردم بپرهیز که من آزموده ام و
 دیده ام که رفت و آمد بسیار با مردم در دین مایه ی بیماری های خطرناک است و از جمله گرفتاری های آن این است که به امر به معروف و نهی از منکر گرفتار می آیی .پس اگر از سر راستی وادای امانت به این کار پردازی ،  به یقین همه دشمن توگردند ، و به جای آنکه به یاد خدا باشی به دشمنی با مردم مشغول خواهی شد و اگر با آنها به دو رویی و مدارا پردازی پس آنها در مقابل خدای جلّ و جلاله خدایان و الهة تو خواهند شد و در پیشگاه خدا رسوا خواهی بود. چه اینکارت به منزله ی به تمسخر گرفتن خداست و شکستن حرمت خدا و آنها که حرمت خدا را بشکنند دیگر برای پیامبر و پیشوایان حرمتی قایل نخواهند بود . و این بی حرمتی است که مقدمه ی انجام کارهاینا پسند خواهد بود . مثالی شاهد بر این مدعا : اگر در مجلسی مردم کلاه تو را بردارند و یا از روی سبک شمردن و اهانت به تو چیزی را بزور ازتو بستانند ، هر گز از آنان غفلت نمی کنی و چنین بهانه ای نمی آوری که قدرت درگیری با آنان را نداری ، بلکه بسا که به بهای جان گرامی و هر چه که داری با آنان در افتی و برای انتقام از آنان هرکوششی که در قول وفعل بتوانی بجای آوری و از آنان روی بر می گردانی و ... این برای دفاع از آبروی خود است پس در مقابل هتک حرمت الهی چگونه در برابر دیگران از او دفاع خواهی کرد ؟

از جمله زیان های معاشرت بسیار با مردم به عهد و پیمان مردم بیشتر از عهد و پیمان باخدا اطمینان میکنی چه بسا مردم به جهات مختلف نتوانند وفا به عهد کنند و این عدم وفا به عهد آنها شما را به گرفتاریهایی مشغول کند .

دیگر از خطر های مخالطت با مردم آن است که وعده ها و تهدید های آنها را از وعده ها و تهدید های خدای جلّ ّو جلاله خطرناک انگاری .

خوی معاشرت بیشتر با مردم آن است که مدح آنها را دوست می داری و از بدگوئی آنها را نمی پسندی .با این احساس از محبّت و مذمّت خدای باری و تعالی غافل می شوی

از دیگر خطر های مخالطت با مردم توجه به احسان مردم و تشکر از آنها بیشتر ازتوجه به احسان خدا و شکر نعمتهای او خواهد بود .

از جمله خطرات معاشرت با مردم به فساد کشیده شدن عبادات است بطوریکه دیدار مردم بیشتر به خاطر سود جویی دنیا و مادی و یا رفع خطر از آنهاست .در این معاشرت ها کمتر رضای خدا مورد توجه خواهد بود .

ای فرزند ! بسیار دیده ام که جنازه ای را تشییع میکنند و بر مردگان نماز می گذارند و این امر مهم که بیشتر برای عبرت گرفتن است تا انسان متوجه بی ارزشی دنیا بشود وسیله ای شده برای حسابها ( آینده نگری ها ) و تقرب به اولیا و بازماندگان مردگان . ولی اگر مرد صالحی بمیرد و کسی از بازماندگان او نباشد که از راه نماز میّت و تقرب جستن به او نفعی داشته باشد تشییع کنندگان جنازه او بسی اندکند و اینجا دستور الهی مبنی بر شرکت در تشییع تباه می گردد . امّا اگر کسی فوت کند و از بازماندگانش امید سودی باشد ، بیشتر در تشییع او حضور بهم می رسانند اگرچه قدرت آزردن تشییع کنندگان و نماز گزاران در آن ها نباشد . و یا ترس از آزردن آنها نباشد و نمازگزاران بسیاریدیده ام حتی کسانی که نیازی به سود باز ماندگان متوفی نداشتند .

بدترین معاشرت آن است که بزرگی ترا به مجلسی دعوت کند در حالیکه می دانی او در صراط مستقیم نیست و یا رئیسی دعوت کند در حالیکه تکیه او بر آن مسند خلاف شرع است . و تو با توجیهاتی در آن مجالس شرکت کنی و اعتراض بر آنها نداشته باشی .[25]

 

[10] - سرگذشت های عبرت انگیز  محمد محمدی اشتهاردی

[11]  - نشان از بی نشان ها - 46

[12] - داستانهای شگفت دستغیب

[13] - سلوک عارفانه  ص 113

[14] -  درکتاب نشان از بی نشانها  ، تألیف علی مقدادی اصفهانی ، جلد 1 ، انتشارات جمهوری ،  چاپ هفتم بهار 75   ، از شیخ حسنعلی اصفهانی 95 مورد مختلف آمده است .

[15]  - کرامات و حکایات عاشقان خدا ، جبرئیل حاجی زاده  ص 138

[16]  داستانهای کشکولی میر خلف زاده  ج 1

[17]  - نهج البلاغه دشتی حکمت 237

[18]  - آیه ی 9 سوره ی شمس

[19] - داستانهای شگفت ، آیت الله دستغیب

[20] - گوهر های حکیمانه ، وهدی عاصمی ، انتشارات طوبی محبّت ، بهار 84 ص154

[21]  - این جمله ای بود که حضرت زکری (ع) موقعی که هنوز خرد سال بود و بچه ها او را به بازی دعوت می کردند می گفت .

[22]  - نشان از بینشان ها  - 40

[23]  - فریاد گر توحید ، انتشارات انصاری

[24] - کمیای محبت ، محمدی ری شهری

[25] -  برناکمه سلوک عارفان ، دکتر علی شیروانی ، سید بن طاووس

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۱۰
سیدابوالفضل حسینی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی